![]() |
![]() |
|
|
وقتي دستت زخم مي شه چشمت گريه ميكنه و وقتي چشمت گريه مي كنه دستت اشكشو پاك مي كنه كاش دوستي ها مثل رابطه دست و چشم بود
از اين پس به همه عشق جهان مي خندم به هوس بازي اين ساده دلان مي خندم من از آن روزي كه دلدارم رفت به غم و سادگي اين بي خبران مي خندم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
زانوان خسته است و پاهایم فلج
خسته و مجروح و پریشان و باری به تنهایی کوهی بر دوش که من در زیر ان خم شده ام و از زیر انکه چندین برابر من سنگین و بزرگ است ارام گرفته ام وتنها برق حسرت ازچشمان بازم که همچنان به این راه که تاافق کشیده است دوخته ام ـ ساطع است و جاده منتظر را در برابرم روشن می دارد جاده ای که سالهاست چشم به راه قدمم خود را بر خاک افکنده است اما رد پایی بر ان نیست و ...... نخواهد بود! |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
نبی مکرم اسلام حضرت محمد(ص) میفرمایند: دخترم به این دلیل فاطمه نامیده شده که خداوند عزوجل او و دوستدارانش را از آتش دوزخ بدور داشته است. ای مضمون آب و آینه ای رایحه صبح خورشید رو به تو نماز میگذارد و مهتاب بر بوریای ساده تو به تمنا می نشیند *** ای مفهوم سبز ولایت ای صداقت محمد ای زبان علی سلام بر صورت نیلی سلام بر پهلوی شکسته ******
میم مثل مادر کاشکی میشد بهت بگم چقدر صداتو دوست دارم چقدر مثل بچه گیام لالایی هاتو دوست دارم سادگی هاتو دوست دارم خسته گیاتو دوست دارم چادر نماز و زیر لب خدا خدا تو دوست دارم *** کاشکی رو طاقچه دلت آینه و شمعدون میشدم توو دشت ابری چشات یه قطره بارون میشدم کاشکی میشد یه دشت گل برات لالایی بخونم یه آسمون نرگس و یاس توو باغ دستات بشونم لالاییییی لالایی لالالا بخواب که میخوام توو چشات ستاره هامو بشمرم پیشم بمون که تا ابد دنیارو با تو دوست دارم *** دنیا اگه خوب اگه بد با تو برام دیدنیه باغ گلهای اطلسی با تو برام چیدنیه
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
ديشب ،باز هم مثل هميشه آمدم،قبرستان خاموش و تنها بود و انتظار ما را مي كشيد ،من كه آمدم ناله اي سر داد و صدايش از لابلاي درختان سرو و كاج و بيد و قبر ها رد شد تا به من رسيد و مرا غرق لذت نمودو لذتي خدايگونه و ژرف ، باز هم زير همان درخت كهنسال روي همان قبر كهنه نشستم و در دل سياهي شب ، اميد نوري را داشتم كه ميدانستم اميدي واهي است..
آخر خودت به من گفتي كه مي آيي و دستان سردم را در دستان پرمهر و گرمت مي گيري و براي هميشه مي بري، و برايم خانه عشقي از ياسهاي كبود مي سازي، ميدانم كه دروغ نگفتي ،. ميدانم كه هم اكنون در راهي، براي همين چشم انتظارت مانده ام ،شب بود و سياهي و سكوتي سنگين كه بر همه جا سايه افكنده بود و ماه نو در آسمان شب مي درخشيد ،نشستم و چشمانم را بستم تا خاطرات خوشمان را در ذهنم مزه مزه كنم،آخ كه چقدر شيرين و گوارا بود بوسه و كنار و بستر و آغوش و وصال…….در كوره راهي كه به باغ ختم ميشد ،تو غرق شادي و سكوت،دستت را دور گردنم حلقه ميكردي و بوسه اي شيرين به من هديه ميدادي…. هيچ ميدانستي چقدر بوسه ات را دوست دارم؟ نگفته بودم ، چون هميشه چيزي مانعم ميشد ولي حالا كه در راهي به نوايي زمزمه وار ميگويم تا قبرستان بشنود و آنرا به نسيمي برايت به ارمغان بياورد تا گامهايت را تندتر و تيز تر برداريو قبل از طلوع درخشنده خورشيد به من برسي ، آخر هر زمان كه خورشيد سر بزند، موعد پركشيدن من است،ميداني چرا؟ چون شبي از همين شبهاي انتظار ،كه سالهاست به طول انجاميد.. صداي قبرستان در گوشم طنين افكند كه من مرده ام و براي همين است كه با طلوع خورشيد غروب من مي رسد…. و من مرده و شيفته همچنان در انتظارت نشسته ام اي همه اميد و آخرين انتظار………..
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
به حال و روزت میخندم چه خوشم خبر نداری دیگه از تو هم گذشتم میدونم باور نداری هرچی سرت بیاد کمه باید دیوونه تر بشی بدتر از این دله خودم میخوام دیوونه تر بشی
زندگیمو دادی به باد هستیتو نابود میکنم داروندارتو میخوام یک شبه داغون بکنم فکر نمیکردی یه روز عشق تورو رد بکنم اما دیگه باید برم میخوام بهت بد بکنم بخدا جهنمم جایی واسه تو نداره حیفه آتیش که بخواد روی سر تو ببارهرسید اون لحظه ای که یکی دلتو بشکنه آره درسته اوون نفر قلب شکسته منه فکر نمیکردی یه روز عشق تورو رد بکنم اما دیگه باید برم میخوام بهت بد بکنم
به حال و روزت میخندم چه خوشم خبر نداری دیگه از تو هم گذشتم میدونم باور نداری هرچی سرت بیاد کمه باید دیوونه تر بشی بدتر از این دله خودم میخوام دیوونه تر بشی
خیال کردی دیگه بازیچه ام من مثل عروسکی رو طاقچه ام مناگه بری منو تنهام بزاری شب و روز پرسه گرد کوچه ام من خیال کردی دیگه دیوونه میشم مثل طفلی پر از بهونه میشم مثل مجنون توی دشت و بیابون دیگه آواره و بی خونه میشم مگه دختر شاه پریونی یا تو عروس از ما بهترونی که توو بارون اشک و التماسام توو قصه عشقم نمی مونی خیال کردی به عشق تو اسیرم یکی از این روزا واست میمیرم محاله واسه تو که بیوفایی بخوام زانوی غم بغل بگیرم خیال کردی دیگه بازی تمومه بی تو آفتاب عمرم لب بومهولی به اون خدا که میپرستی واسه تو عشق و عاشقی حرومه واسه تو عشق و عاشقی حرومه |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
رفتيُ خاطره هاي تو نشسته تو خيالم بي تو من اسير دست آرزوهاي محالم ياد من نبودي اما، من به ياد تو شکستم غير تو که دوري از من ، دل به هيچ کسي نبستم ياد من باش تا بتونم، هميشه برات بخونم بي تو وُ عطر تن تو، يه چراغ نيمه جونم همترانه! ياد من باش بي بهانه ياد من باش وقت بيداريِ مهتاب، عاشقانه ياد من باش اگه باشي با نگاهت، ميشه از حادثه رد شد ميشه تو آتيش عشقت، گُر گرفتنُ بلد شد ميشه از چشم تو پرسيد، راه کهکشون ِ نورُ ميشه با دشت تو فهميد، معني پل عبورُ اگه دوري، اگه نيستي، نفس فرياد من باش تا ابد، تا تهِ دنيا، تا هميشه ياد من باش
همترانه! ياد من باش بي بهانه ياد من باش وقت بيداريِ مهتاب، عاشقانه ياد من باش |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
من ميخوام هميشه عاشق بمونم به تو و چشماي روشنت قسم با ترانه هاي آفتابيه تو مي تونم به صبح فردا برسم اين همه خاطره رو چيكار كنيم نميتونيم كه از اونا بگذريم واژه ي اول شعر من تويي بيا تا آخر خط با هم بريم واسه چي مي خواي كه تنهام بذاري چرا بايد تو رو از ياد ببرم يادمه يه روز نشستي رو به روم گفتي كه محاله از تو بگذرم بيا با هم آسمونوطي كنيم تو به من يه فرصت تازه بده مي دونم كه چشماي عاشق تو راه و رسم عاشقي رو بلده توي اين شباي تلخ و سوت و كور بيا تا خورشيدرو پيدا بكنيم اگه امروز رو گرفتن ازمون بيا فكري واسه فردا بكنيم
|
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
سلام به همه دوستای گلم
عیدتوون مبارک انشاالله که سال خوبی داشته باشید
اگه كسي رو دوست داري نه براش ستاره باش نه آفتاب چون هردوشون مهمون زود گذرند. پس براش آسمون باش كه هميشه بالاي سرش باشي بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم
هم صداي قاصدک هاي تکلم مي شدم مي نشستم زير آواز سپيد چلچله بار ديگر خيس باران ترنم مي شدم زندگي را مي دويدم تا فراسوي اميد تا که در چشم تماشا يک توهّم مي شدم آرزو مي چيدم از رنگين کمان شاپرک ناگهان در جنگل پروانه ها گم مي شدم مي تکاندم غم غبار اشک را از چشم دل مهربان ، همبازي عشق و تبسم مي شدم کوچ مي کردم ازين تنهايي خاکستري بي ريا همسايه ي لبخند مردم مي شدم کودکي آن سوي حسرت چشم در راه من است کاشکي در کوچه هاي کودکي گم مي شدم |
|
+ نوشته شده در
ساعت توسط محمد |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
هنگامی که چون آیینه ای بی خلل در برابر تو ایستادم در من خیره شدی و تصویر خویش را دیدی سپس گفتی: دوستت دارم.اما در حقیقت تو در من خودت را یافتی و عاشق آن شدی.
محمد |
|
RSS
|